دلم دلواپس آوارگیهاست
خودم ناراحت از تنها شدنها
تو اما فارغ از هر ترس ودردی
دلیلش رابگویم :
چون تو مَردی!!!
نوشته شده در 85/10/26ساعت 11:13 توسط مینا|
|
تفال میزنم جانا به دیوان دو چشمانت
و میدانی چه می آید ، غرور و صبر و ایمانت
تفال میزند چشمم به روی هر نگاه تو
بیا بگشا در دل را ، ببین ناخوانده مهمانت
نگاهت میکنم ، شاید جوابم را دهی ، یک دم
بگویی از دلت با من ، بخوانم این ز دیوانت
برای بیستون کندن ، ندارم تیشه ای اما
چه شیرین رخنه کردم من ، درون راز پنهانت
نبندی در به روی من ، تو اي زيباي روييايي
كه مي آيم شبي از ره به سور گرم چشمانت
وميخندد نگاه تو به روي چشم غمگينم
كه ميدانم چه ميگويد "حديث تلخ هجرانت"

نوشته شده در 85/10/17ساعت 15:25 توسط مینا|
|


