تبليغاتX
چشمهایی برای دیدن -
تفال میزنم جانا به دیوان دو چشمانت

و میدانی چه می آید ، غرور و صبر و ایمانت

تفال میزند چشمم به روی هر نگاه تو

بیا بگشا در دل را ، ببین ناخوانده مهمانت

نگاهت میکنم ، شاید جوابم را دهی ، یک دم

بگویی از دلت با من ، بخوانم این ز دیوانت

برای بیستون کندن ، ندارم تیشه ای اما

چه شیرین رخنه کردم من ، درون راز پنهانت

نبندی در به روی من ، تو اي زيباي روييايي

كه مي آيم شبي از ره به سور گرم چشمانت

وميخندد نگاه تو به روي چشم غمگينم

كه ميدانم چه ميگويد "حديث تلخ هجرانت"

نوشته شده در 85/10/17ساعت 15:25 توسط مینا| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir